علی جون ماعلی جون ما، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 13 روز سن داره

علی شیرینی زندگی مامان و بابا

تولد مامان

سلام به پسر کوچولوی عزیز دلم امروز روز تولدمه و من واقعا خوشحالم  که امسال روز تولدم تو کنارمی و این بهترین هدیه برای منه  دیشب هم بابایی با یه شاخه گل تولدم را بهم تبریک گفت کادوی امسال بابایی هم یه کادو ییه که باید با هم بریم تا برام بخره خیلی ممنونم همسر مهربونم و اما کارهای جدیدت  که واقعا من و بابا را ذوق زده می کنه یه دو هفته ای هست که اسمت را یاد گرفته ای و مرتب می گی علییییییییییییییی قربون اسمت برم من الهی ازدو سه روز پیش هم حالت چهار دست و پا می گیری و اینجوری چند قدم میری جلو و دوباره می خوابی دیروز هم من داشتم نگات می کردم دیدم داری از حالت چهاردست و پا تلاش می کنی که بشینی و بالاخره هم موفق ش...
15 مرداد 1393

رمضان مبارک

سلام به عزیز دل مامان و بابا ماه رمضانت مبارک گلم . امسال اولین سالیه که تو کنار مامان بابا هستی و من به خاطر اینکه خدا این لطف بزرگ را در حق ما کرده هزاران هزار بار خدا را شکر می کنم. واقعا امسال با این که من روزه نمی گیرم ولی یه حس و حال دیگه ای دارم . خدایا شکرت الحمدلله رب العالمین   اما از کارهای جدیدت بگم که چند روزه میذارمت تو روروکت و با هم میریم تو آشپزخونه و تو هم کلی کیف می کنی و از این طرف آشپزخون میری اونطرف و حسابی شلوغ کاری می کنی و ذوق می کنی  و من عاشق ذوق کردن و جیغ های شادیت تو اون لحظاتم دیروز برای اولین با از حالت دمر دوباره روی کمر شدی و من همین طور هاج و  واج داشتم بهت نگاه می کردم تازگ...
11 تير 1393

ورود به شش ماهگی

سلام به پسر خوب خودم امروز وارد شش ماهگی شدی و من باورم نمی شه که الان درست پنج ماهه پیش من و بابایی هستی  دیروز برای اولین بار بردمت مولودی امام زمان خونه عمه ایران پسر خوبی بودی و با تعجب به کف زدن ها و چراغی که می چرخید نگاه می کردی آخر جلسه منصوره با حناهایی که تو مولودی بهمون داده بودند انگشت کوچولوهای پات را حنا گذاشت و من کلی برای داماد کوچولوی خودم ذوق کردم 
25 خرداد 1393

بامزگی های علی کوچولوی ما

سلام به پسر نازم  امروز  روز نیمه شعبانه باز هم عیدت مبارک پسرم و تو الان گرفتی خوابیدی . می خوام از کارهای بامزت بگم که جدیدا خیلی شیرین تر شدی دیشب وقتی بابا برای اولین بار باهات دالی بازی کرد خیلی خوب بازی می کردی و غش غش می خندیدی من که اون لحظه می خواستم بخورمت یه چند روزیه دیگه تو گهواره ات نمی خوابی و روی زمین دمر می افتی دستت را دهنت میذاری و بعد اونقدر می مکی تا خوابت ببره قربونت برم که اینقدر مستقلی عزیزم خیلی خیلی دوستت دارم عزیزم    
23 خرداد 1393

عیدت مبارک پسرم

سلام به شیرینی زندگی مامان و بابا  علی جون کوچولوی ما عیدت مبارک پسرم امشب به مناسبت تولد امام عصر و زمان تصمیم گرفتم که وبلاگت را افتتاح کنم گلم امروز دقیقا 4 ماه و 28 روزته گلم خیلی خیلی خوشحالم که الان و تو این شب عزیز آروم نشستی تو بغلم و من دارم برات می نویسم  انشاا... به حق امام زمان همیشه سالم و سرحال باشی و جز یارهای حضرت مهدی باشی انشاا... ( یعنی از اعماق قلبم برات آرزو کردم) باز هم میام و برات می نویسم      
22 خرداد 1393